!تاریخ استقلال و آزادی در ایران
ایران و ایرانی، با هر آیین و دینی
استقلال، آزادی، فرهنگ هر ایرانی است
ستایش یزدانی، سنّتِ باستانی است
استقلال، آزادی، درفشِ کاویانی است
کورش آریایی، رهبرِ جاودانی است
استقلال، آزادی، پیام علم و دین است
ملا، چپی، منافق، سامرِ ضد دین است
استقلال، آزادی، دو اصلِ حقِّ دین است
ولایتِ مطلقه، بدعتِ فقه دین است
استقلال، آزادی، کلامِ حقِّ تعالی است
ولایتِ مطلقه، گوسالهٔ دینِ موسی است
استقلال، آزادی، امانتِ الهی است
ولایتِ مطلقه، مصداقِ شرکِ دینی است
استقلال، آزادی، هر دو حقوق ذاتی است
ولایتِ مطلقه، استوره و ضحاکی است
استقلال، آزادی، اوجبِ واجبات است
ولایت مطلقه، دجالِ در حیات است
استقلال، آزادی، حیاتِ جاودانی است
نظام پادشاهی، انتخابِ ایرانی است
واژه پادشاه در زبان پهلوی باستان از دو کلمه پاد (حفاظت، نگهبانی، حراست) از اشا (راستی و درستی = صفات نیک یزدانی) تشکیل شده است. حقوق ذاتی در فرهنگ و جهان بینی ایرانی تجلی صفات نیک یزدانی در آیین زرتشت، صفات حقیقی در منطق علمی و توحید صفات در مبانی دینی، اعم از علم و دانش و خرد، عشق و محبت و دوستی، راستی، درستی، صداقت، شهامت، شجاعت، امانت، عدالت، کرامت انسانی و همه صفات نیک یزدانی از جمله استقلال و آزادی فردی، خانوادگی، اجتماعی، شهروندی، ملی و جهانی است. صفات نیک یزدانی (صفات حقیقی) از خود هستی دارند، قائم به ذات اند و ذاتی حیاط اند. لذا! حقوق ذاتی بشر هستند.
استقلال و آزادی در فرهنگ ایرانی
علی رغم تبلیغات سوء غرب و تفکر قالب بر حوزه های دینی و دانشگاهی! حقوق بشر از جمله، استقلال و آزادی، مفاهیم وارداتی از غرب یا محصول تاریخ مدرن بشر نیست. مباحث علمی، فرهنگی، ادبی، فلسفی، عرفانی و دینی در باره حقوق ذاتی بشر از جمله استقلال و آزادی انسان از دیر باز و هزاران سال قبل از تشکیل سلسله مادها و پادشاهی هخامنشیان، بر اساس آیین های مهرگانی، زرتشتی و مزدایی در اندیشه، گفتار و کردار نیک نیاکان خردمند ما حضوری پر بار و مستمر داشته است. وجود بناهای ارزشمند تاریخی، کتیبههای باستانی و آثار بجای مانده از مشاهیر و بزرگان علم و ادب و خرد این سرزمین اهورایی, از دوره های اساطیری, باستانی، اسلامی و ملی، همراه با تجربه تاریخی نسلهای گذشته، آگاهی نسلهای معاصر، ظهور تکنولوژی، تثبیت رسانه، حضور بی بدیل مدیا و گرایشات به حق ملت ایران و بخصوص جوانان به فرهنگ، حکمت و اصالت ایرانی، شرایط مناسب را برای بحث و بررسی و تبادل نظر عمومی پیرامون حقوق ذاتی بشر در فرهنگ و جهان بینی ایرانی از جمله استقلال و آزادی فردی، خانوادگی، اجتماعی، شهروندی، ملی و چگونگی تجلی آن در حقوق موضوعه (قانون اساسی)، بیش از هر زمان دیگری مهیا نموده است.
خوشبختانه صاحبان اندیشه و خرد این سرزمین اهورایی، با عنایت به فرهنگ و جهان بینی ایرانی ضمن ارائه تعاریفی ساده و قابل درک از حقوق ذاتی بشر که تجلی صفات نیک یزدانی در فرهنگ ایرانی، صفات حقیقی در منطق علمی و توحید صفات در مبانی دینی است، فضای مناسب را برای اتحاد همه گروهای آزادی خواه مدنی، فرهنگی، سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، نظامی، احزاب، سازمانها و گروههای مختلف مردمی با تنوع تباری در سه طیف ملی، دینی و علمی، بر پایه، اساس و اصولی شفاف و قابل دفاع از حقوق شهروندی در هویت ایرانی فراهم نموده اند.
بحث آزاد در فرهنگ ایرانی
احیای بحث های آزاد مردمی درباره حقوق ذاتی بشر از جمله استقلال و آزادی در فرهنگ و جهان بینی ایرانی، در فضایی مستقل، آزاد و رها از جبر، انحصار و سلطه ایدئولوژیهای ابتر و نازای چپ و راست انیرانی، جدایی طلبان نژاد پرست قومی و اندیشه های منجمد غالب بر حوزه های دینی و دانشگاهی، سنتِ مبارک بازگشت به اصالت ایرانی و خرد یزدانی است!
غلام همت آنم که زیر چرخ کبود ز هر چه رنگ تعلق پذیرد آزاد است
با سپاس – رفیعی
حقوق ذاتی در فرهنگ و جهان بینی ایرانی
فرھنگ و جهان بینی ایرانیان، علارغم تنوع و تفاوت ھای، به حق، دینی، مذھبی، فرھنگی، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و زبان و آداب و رسوم و سنتھای متفاوت، محلی و منطقه ای! ھمواره ریشه در اشا (راستی و درستی) در آیینهای مهر و زرتشتی و ٣ اصل نورانی، اندیشه نیک، گفتار نیک و کردار نیک زرتشت، پیامبر بزرگ ایرانی دارد، که در بستر تجربه تاریخی، منطق علمی، مبانی دینی، فلسفه، حکمت و عرفان ایرانی تجلی حقوق ذاتی بشر اعم از علم و دانش و خرد و عشق و محبت و دوستی، راستی، درستی، صداقت، امانت، عدالت، کرامت انسانی و همه صفات نیک یزدانی از جمله استقلال و آزادی فردی، خانوادگی، اجتماعی، شهروندی، ملی و جهانی است. نگاهی کوتاه، جداگانه و تحلیلی به سنتهای فکری و دینی خاندانهای مختلف ایرانی نشان میدهد که مفاهیم حقوق ذاتی بشر از جمله استقلال، آزادی و کرامت انسانی در بستر تجربه تاریخی نسلهای ایرانی پیوسته بازتعریف و تکامل یافته است. در فرهنگ و جهان بینی ایرانی انسان/عقل زنده به حقوق ذاتی، در اندیشه، گفتار و کردار خویش تجلی صفات نیک یزدانی در آیین زرتشت، صفات حقیقی در منطق علمی و توحید صفات در مبانی دینی است! این صفات از خود هستی دارند، قائم به ذاتاند و ذاتِی حیات اند، لذا! حقوق ذاتی بشر هستند!
حقوق ذاتی در فلسفه و عرفان ایرانی
در فلسفه و عرفان غرب، انسان یا حیوان ناطق است بدون نور، یا انسان نورانی است بدون تعریف عقلانی و دقیقا در همین شکاف است که علم ابزاری، قدرت محوری و بحران کرامت انسانی پدید میآید! در فلسفه (استدلالی) ارستو، ابن سینا، فارابی … بطور کلی انسان حیوان ناطق است به تعریف و انسان عاقل / نورانی است به تحقق! دکتر شریعتی انسان را موجودی نیمه خاکی و نیمه الهی میداند که باید آگاهانه انتخاب نماید. در نگاه عبدالکریم سروش، انسان حیوان ناطق اخلاقی-تاریخی است. در نگاه علامه طباطبایی در المیزان، انسان در مرتبه طبیعت! = حیوان ناطق و در مرتبه وجودی، موجودی عقلانی، روحانی و بی نهایت پذیر است. آیت ا… مطهری معتقد است که انسان ذاتا دارای فطرت الهی است و عقل او ریشه قدسی دارد. (البته نگاه منفی و متحجرانه ایشان به فرهنگ و جهان بینی ایرانی، بر کسی پوشیده نیست). در نگاه استاد دینانی، متخصص فلسفه، عرفان، حکمت و اسلام شناس بزرگ معاصر! خداوند عقل کل، عقل مجرد، عقل محض است، و فطرت حقیقت عقلانی انسان است! در نظریه ایشان، انسان در اصل وجودی خود عاقل آفریده شده است. جهل، نادانی، خطا و شر، عرضی اند و ذاتی انسان نیستند. عقل انسان پرتویی از عقل کل است و میان عقل کل و عقل انسان، گسست ماهوی وجود ندارد، فاصله فقط در مرتبه و فعلیت است. او تاکید میکند، اگر انسان به عقل الهی (عقل پاک) خود خیانت نکند، به خدا نزدیک است. حق با دینانی است!
خوشبختانه راه حل نهایی، اختلاف هزاران ساله فلسفه و عرفان در جمع کردن انسان طبیعی و انسان نورانی در یک حقیقت واحد در فرهنگ و جهان بینی ایرانی نهفته است. در حکمت ایرانی، نگاه فلسفی (استدلالی) ارسطو، فارابی و ابن سینا ناظر بر انسان غافل از حقوق ذاتی و گرفتار در جبر حیوانی است. در این نگاه انسان بدلیل هم هویتی، زورگویی و تجاوز به حقوق خود و دیگران تجسم خوی حیوانی (منطق زور)، یا همان حیوان ناطق در فلسفه استدلالی است. اما نگاه عرفانی، فلسفی در آیینهای اساطیری (مهر پرستی با قدمت ۵۰۰۰ الی ۱۲۰۰۰ سال، معبد سخرهای قدمگاه در آذر شهر تبریز)، آریایی، زرتشتی، مزدایی، باستانی، و بعد از حمله وحشیانه اعراب تازی (جاهلیت دینی)! در اندیشه بزرگانی چون بایزید بسطامی، فردوسی، خیام، عین القضات، عطار، سهروردی، مولوی، سعدی، حافظ، اقبال، دینانی و … ناظر بر انسان زنده به حقوق ذاتی و رها از جبر حیوانی است که در اندیشه، گفتار و کردار خود تجلی صفات نیک یزدانی (منطق نور) است. در واقع دو انسان متفاوت، یا یک انسان در مراتب مختلف وجود ندارد. بلکه فقط یک انسان واحد است که در دو وضعیت کاملا متفاوت و قابل مشاهده عمل می کند:
در این نگاه :*عقل زنده به حقوق ذاتی (صفات) = تجلی خرد نیک یزدانی (منطق نور) است. فطرت حقیقت عقلانی انسان است.
*عقل غافل از حقوق ذاتی (صفات) = تجسم خوی حیوانی (منطق زور) است. حیوان ناطق در فلسفه استدلالی است!
«حیوان» در این گفتار، استعارهٔ رفتاری است، نه حکمِ هستیشناختی، سخن از انسانی است که با ترکِ حقوق ذاتی (صفات نیک)، کنش خویش را به قاعدهٔ زور (تجاوز به حقوق دیگران = دیکتاتوری) فروکاسته و بدینسان در وضعیت حیوانی (نه مرتبه حیوانی) است، یعنی غافل از ذات الهی خویش (منطق نور) است! در این بیان انسان یکی است. عقل بالفعل است که میتواند به صفات زنده شود یا معلق بماند. «حیوانی» ← وصفِ نحوۀ بروز رفتار است. «زور = تجاوز به حقوق دیگران = دیکتاتوری» ← تجسم عقل در وضعیتِ غفلت از حقوق ذاتی است. (این بیان فلسفیتر و دقیقتر از بسیاری از تقریرهای کلاسیک است، چون از خلط ذات، مرتبه و وضعیت پرهیز میکند)!
شریعت دینی = حد، قانون (حقوق موضوعه)
(حقوق موضوعه) قراردادی تاریخی، اجرایی، وابسته به قدرت، و بالذات مقدس نیست. (حقوق موضوعه باید تجلی حقوق ذاتی (صفات) باشد، در غیر اینصورت نامشروع است.
معیار مشروعیت قانون در حکمت ایرانی
در منطق زرتشتی–ایرانی، هیچ قانونی بالذات عادل نیست مگر آنکه تجلی قانون آشه/ آشا یعنی راستی و درستی (حقوق ذاتی = صفات نیک یزدانی) و هماهنگ با ذات/ فطرت الهی انسان و هستی باشد. قانون زمانی داد و عدالت است که تجلی آشا یعنی صفات نیک یزدانی است و انسان در همراهی با اهورا مزدا (زنده شدن به صفات) فاعل اخلاقی آزاد است، نه مکلّفِ صرف. در غیر اینصورت، قانون و شرع، مصداق بارز جهل و نادانی و خرافات، دروغگویی، ستمگری، خیانت، دزدی، چپاول، غارت و ضدیت با حقوق ذاتی بشر از جمله کرامت و استقلال و آزادی انسان است.
استقلال و آزادی؛ نه مفاهیم مدرن، بلکه حقوق فطری است
نکته بسیار مهم و کلیدی در فرهنگ و جهان بینی ایرانی این است که استقلال و آزادی، مفاهیم وارداتی یا مدرن نیستند؛ بلکه صفات حقیقیِ انسانِ یزدانی هستند. در این معنا:
آزادی = رهایی از جبر حیوانی (منطق زور) امکان تشخیص میان اَشَه (راستی، درستی = صفات نیک یزدانی) و دُروغ = گمراهی (غفلت از راستی و درستی) است. استقلال = نداشتن واسطهٔ تحمیلی میان انسان و حقیقت (خداوند) است. زیرا بدون آزادی اخلاق بی معنا است. و بدون استقلال، مسئولیت دروغین است.
پیوند با منطق علمی و توحید صفات
در فرهنگ و جهان بینی ایرانی، حقوق ذاتی تجلی صفات نیک یزدانی در آیین زرتشت، صفات حقیقی در منطق علمی و توحید صفات در مبانی دینی است. لذا! در علم: قانون باید با واقعیات سازگار باشد. و در دین صفات الهی باید واحد و ناسازگارناپذیر باشند. قانونی که (حقوق موضوعه) ضد عقل، علم و ضد حقوق ذاتی بشر از جمله استقلال و آزادی و کرامت انسانی است، نمیتواند قانون دینی، مذهبی و الهی باشد، حتی اگر نام شریعت بر آن گذاشته شود (لا اکراه فی الدین)!
نتیجه عرفانی و حقوقی
در حکمت و عرفان ایرانی، قانون اگر تجلی حقوق ذاتی (آشا – صفات) نباشد، نه شریعت است، نه داد، بلکه صورتِ مقدسِ ستمگری (منطق زور) است. دین دعوت به گسترش عدالت یعنی زنده شدن عقل به حقوق ذاتی (منطق نور) از جمله استقلال و آزادی بشر است. نه برای تقدیس قانون!!
توحید در قرآن: توحید صفات است، نه فرمانمحوری صرف!
قرآن، خدا را نه حاکمِ خودسر، بلکه حق، عدل، نور و حکمت معرفی میکند:
حق: «ذَٰلِكَ بِأَنَّ اللَّهَ هُوَ الْحَقُّ» (حج، ۶)
عدل: «إِنَّ اللَّهَ لَا يَظْلِمُ النَّاسَ شَيْئًا» (یونس، ۴۴)
نور: «اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ» (نور، ۳۵)
بنابراین: ارادهٔ الهی = تجلیِ حق (حقوق ذاتی) در عدل (حقوق موضوعه) یعنی: عدل، تجلی اجتماعی حق است، و قانون مشروع، در صورتی است که حق ذاتی در آن ظهور میکند. نه تصمیم (فتوای) دلبخواهی ملا و آیت ا…! این دقیقاً همان «آشا یزدانی» در زبان قرآنی است.
عقل/فطرتِ بالفعل در قرآن
آیهٔ کلیدی: «فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا» (روم، ۳۰)
فطرت در قرآن: داده شده، نه آموخته شده. همگانی است، نه خاص مؤمنان. تغییرناپذیر در ذات است. فطرت همان عقل بالفعل انسان است که قابلیت الهی شدن (زنده شدن به حقوق ذاتی = صفات) را دارد. در قرآن فطرت موضوع تعلیم نیست، بلکه موضوع (تذکر) و (یادآوری) است. به همین دلیل پیامبران معلم حق نیستند، بلکه مذکر فطرت اند. گمراهی = غفلت از فطرت خدایی (حقوق ذاتی) است. هدایت = بازگشت به فطرت خدایی (حقوق ذاتی) است. فطرت بالقوه جهان غیر از انسان است.
عقل در قرآن = فطرتِ بالفعل
قرآن پیوسته دعوت میکند به: تعقل، تفقه، تدبر،
«أَفَلَا تَعْقِلُونَ» «لِقَوْمٍ يَعْقِلُونَ»
عقل الهی در قرآن: ابزار کشف حق/حقوق ذاتی (صفات) است که شرط مسئولیت اخلاقی و مبنای حسابرسی است.
پس: عقل = فطرتِ فعالشده در میدان انتخاب است.
اختیار، استقلال و آزادی؛ شرط اخلاق و قانون الهی است
قرآن صریح است: «لَا إِكْرَاهَ فِي الدِّينِ» (بقره، ۲۵۶). این آیه: آزادی انتخاب را اصل میداند. تحمیل ایمان را نفی میکند. بدون آزادی: فطرت تعطیل میشود. عقل بیمعناست. و قانون، ستم میشود.
شریعت در قرآن: تجلی حداقلی عدالت است.
قرآن شریعت را غایت نمیداند، بلکه وسیله میداند.
«لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ» (حدید، ۲۵). یعنی: قانون آمده تا عدالت (حقوق ذاتی بشر از جمله استقلال، آزادی = کرامت انسانی) برخیزد، نه آنکه اطاعت کور تثبیت شود.
اگر قانون: ضد قسط = عدالت (حقوق ذاتی بشر) باشد، ضد فطرت الهی است، ضد عقل خدایی است، از منطق قرآنی ساقط است.
پیامبران: بیدار کنندگان فطرت هستند
در قرآن: «فَذَكِّرْ إِنَّمَا أَنْتَ مُذَكِّرٌ» (غاشیه، ۲۱)
پیامبر: حاکم نیست، مُذَکِّر است. یعنی: فطرت هست، عقل هست، پیامبر فقط یادآوری میکند.
جمعبندی تطبیقی (آشا ایرانی ↔ قرآن عربی)
آشا = حکمت ایرانی:
۱- آشا (راستی/داد) = صفات نیک یزدانی = حقوق ذاتی انسان
۲- فطرت/ دِئنا = وجدانِ آگاه، عقل بالفعل، سرشت یزدانی انسان
۳- عقل/ فطرت الهی بالفعل = عقل زنده به حقوق ذاتی
۴- آزادی انتخاب = حقوق ذاتی = استقلال، آزادی، کرامت انسانی …
۵- قانون = داد هماهنگ با آشا، تجلی حقوق ذاتی در حقوق موضوعه
۶- دروغ = ضد راستی = غفلت از حقوق ذاتی = تجسم خوی حیوانی!
قرآن عربی:
۱- حق / قسط = حقوق ذاتی انسان
۲- فِطْرَتَ اللَّه / عقل بالفعل / سرشت الهی انسان
۳- تعقّل / تفقّه / تدبّر (ای برادر تو همه اندیشه ای …)
۴- لا اکراه فی الدین = نفی زور، ستمگری، دیکتاتوری
۵- شریعت = (حقوق موضوعه) وسیله قیام به قسط (حقوق ذاتی)، نه غایت
۶- ظلم و ستمگری = تعطیل عقل/فطرت خدایی = زندگی در جبر حیوانی!
ادامه دارد …
ِYouTube: https://www.youtube.com/ بزودی
Instagram: https://www.instagram.com/ بزودی